آریناآرینا17 سالگیت مبارک

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و قایق سواری روی دریاچه

جمعه من و بابایی تصمیم گرفتیم آرینایی رو ببریم پارک ارم تا قایق سواری بکنه و حال و هواش عوض بشه. وقتی رسیدیم و خواستیم سوار قایق بشیم من درخواست جلیقه نجات کردم ولی متاسفانه اصلا سایز دخملی نداشت.   بالاخره سوار یه قایق دونفره که ظرفیت یه خردسال هم داشت شدیم کلی پدال زدیم و چرخیدیم   باد خوبی هم می اومد و هوا عالی بود. تازه سه تا اردک ناز هم اونجا مشغول بازی بودن. خیلی بهمون خوش گذشت.   ...
10 ارديبهشت 1391

آرینا و بازی کامپیوتری

این دخملی ما رو کشته از بس جوجه بازی می کنه. نه تنهایی، فقط تیر می زنه و ما باید موشکش رو کنترل کنیم. عجب کاری کردم به یاد دوران کودکی این بازی رو دانلود کردم و یه کم شروع به بازی کردم که سر رسید و دید حالا مگه ول می کنه!!!!!!!!!!!   ...
7 ارديبهشت 1391

آرینا و نامزدی خاله یاسی

پنج شنبه هفته قبل نامزدی خاله یاسی بود   آرینایی یه پیراهن سفید خیلی قشنگ پوشیده بود و دو تا روبان سفید بلند هم به سرش زده بود. خیلی ناناز شده بود. ساعتی یکبار هم می گفت مامان من جیش دارم. کشت منو. تازه کلی هم رقصید   شب که دم در خونه خواستند گوسفند قربونی کنند، من نبودم و آرینایی که دور و ور ماماجی می چرخید این صحنه رو دیده بود. وقتی من اومدم دیدم مثل ابر بهر گریه می کنه  و می گه: مامانی ببعی رو با چاقو کشتن. ازش خون می اومد. من خیلی ناراحت شدم که دختری این صحنه رو دیده بود ولی دیگه کاریش نمی شد کرد. بالاخره با کلی ت...
5 ارديبهشت 1391

آرینایی و آرایشگاه

امروز بازم رفتیم سرزمین رویا آرینا تا رسید دوید و یه ماشین شارژی سوار شد و کوبید پشت یه ماشین دیگه. همه کلی خندیدن. بعد هم موهاشو رویا جون خیلی قشنگ کوتاه کردن. خیلی خوش گذشت چون موقع برگشتن یه بارون خیلی قشنگ هم اومد.   خاله یاسی آرینا رو بغل کرده بود و برای اینکه خیس نشه شالش رو انداخته بود روی سرش و تا دم ماشین دوید. آرینا اینقدر خندید که نگو. بعد هم بعد از سوار شدن گفت خاله یاسی باز هم میریم تو بارون بدوییم. ...
28 فروردين 1391