آریناآرینا17 سالگیت مبارک

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و بیماری ویروسی

آخی بالاخره اون روزهای کذایی تموم شد. دیگه مردم از غصه. پنج شنبه صبح زود حرکت کردیم که تعطیلات رو بریم شمال. تو راه خیلی خوب بود هم هوا خنک بود و هم ترافیک کم. حدود ساعت نه رسیدیم خونه عزیز. آرینا یی دویدی تو حیاط و کلی بازی کردی. بعدش هم یکسر رفتیم بیرون. دم غروب من داشتم کار انجام می دادم که یکدفعه گفتم آرینا بیا بوست کنم. نمی دونم چرا!! تا پیشونیت رو بوسیدم دیدم تب داری. سریع رفتم و درجه رو آوردم و دیدم بله حدود نیم درجه تب داری. از ترس داشتم می مردم. به بابایی گفتم. ولی هر دو حدس زدیم که رودل کرده باشی. تا صبح تب داشتی و من اصلا نخوابیدم حتی یک لحظه. ...
18 خرداد 1391

لالایی گلها

لالالالاگل نارم چه خوشبختم تو رو دارم بدون تا روزی که زندم تو رو تنها نمی ذارم لالالالا گل لاله بشی کاشکی که صد ساله     لالالالاگل نارم   چه خوشبختم تو رو دارم   بدون تا روزی که زندم تو رو تنها نمی ذارم   لالالالا گل لاله   بشی کاشکی که صد ساله     لالالالا گل سوسن عزیز نازنین من همه دوستای تو باشن نشه هیچکی با تو دشمن لالالا سنبل زیبا بهاره باز بیا اینجا بشین رو سفره هفت سین کنار تنگ ماهیها لالالا نرگس نازم گل خوشبوی شیرازم بخوابی من واس...
18 خرداد 1391

برنامه فشرده

سلام طلای مامان ما فردا صبح زود داریم میریم شمال اینقدر برنامه هابه هم فشردن که اصلا وقت نکردم درباره سفر به مالزی برات بنویسم. ولی الان قول می دم که هم خاطراتت رو بنویسم هم عکسهای قشنگت رو بذارم. بوووووووووووووووووووووووس. بووووووووووووووووووووووووس عسلی طلای مامان ...
10 خرداد 1391

وقفه در ارسال پست جدید

سلام دختر ناز مامان فدات بشم این هفته سرم خیلی شلوغه نمی تونم برات پست بگذارم. ولی فردا شب داریم میریم مالزی پیش دایی آرش. وقتی برگشتیم کلی خاطره و عکس دارم که برات بنویسم. در مورد جمعه هفته قبل هم که ناهار رفتیم پارک چیتگر هم بعدا برات می نویسم. الان کلی کار دارم باید برم وسایل جمع کنم. عاشقتم عسلی طلا ...
28 ارديبهشت 1391

آرینایی و پارک چیتگر2

 جمعه هفته قبل طبق قولی که بهت داده بودیم ناهار و برداشتیم و رفتیم پارک چیتگر. اونجا کلی دوچرخه بازی، توپ بازی کردی. و کلی هم کاج جمع کردی. حدود 5 بار هم سر خوردی که و خوردی زمین که خودت خندیدی و بلند شدی. اینم عکسهات...       این وقتی داشتی کاج جمع میکردی.     ...
27 ارديبهشت 1391

آرینا و آتلیه عکاسی 3

یه روز که رفته بودیم هایپراستار اتفاقی دیدیم اونجا یه آتلیه کوچیک هست آرینا رو همون طوری بردیم که عکس بگیره اولش کلی گریه کرد که نمی خوام!!!!!!!!!!!!!! بهش گفتم بیا رژلب بزن که عکست قشنگ بشه. تا بالاخره راضی شد. اینم عکسش ...
21 ارديبهشت 1391