آرینا و دلسوزی رادین
آرینا و رستوران
دیشب با خاله یاسی اینا و ماماجی رفتیم پدیده. آرینا که حسابی شیطون شده اولین بار بود که با رادین شام میرفت رستوران. کلی اونجا با رادین بازی کرد و آتیش سوزوند. وقتی هم که نوازنده داشت پیانو مینواخت یواشکی میرفت و نواختنش رو دزدکی نگاه میکرد. ما که دیگه از کاراش غش کرده بودیم از خنده. خیلی خوش گذشت. جای همه دوستان و آشنایان عزیز خالی بود. دخملی تا حالا تجربه شام دسته جمعی تو رستوران را نداشت. بالاخره همیشه یه طرف قضیه وقتش پر بود و برنامه جور نمیشد. حالا دیگه تصمیم گرفتیم انشااله بیشتر با هم بریم رستوران. ...
آرینا و روز دختر
امروز روز دختره. هر سال روز دختر برای آرینا هدیه میخریم تا خاطرات خوبی از این روز داشته باشه. امروز هم صبح با بابایی بردیمش خانه کودک فراز و براش هدیه خریدیم. دو تا کتاب داستان و یه کتاب آموزش نقاشی و یه سی دی تام و جری. کلا خیلی دنبال اسباب بازی نیست و تو فروشگاه یکراست میره سراغ غرفه کتاب. من و بابایی عاشقانه دوستت داریم. روزت مبارک نفس مامان. راستی یادم رفت بگم که تو روز ولادت حضرت معصومه (س) یعنی روز دختر بدنیا اومدی و اسم قرآنیت هم معصومه است. انشااله در پناه قرآن و اهل بیت سالم و خوشبخت و شاد باشی ...
دخملی و این روزها
چند روزی بود که از سر کنجکاوی میرفتیم و خونه های نوساز محل رو میدیدم. شاید هم تو فکر تعویض خونه بودیم. این وسط دخملی هم حسابی لذت میبرد. براش خیلی جالب بود چون تا حالا خونه نوساز و خالی ندیده بود. از تمام پنجره ها بیرون رو نگاه میکرد و به اتاقها سرک میکشید. خوشحالم که در این دوران هم تونستی چیزهای جدید یاد بگیری و تجربیات جدید کسب کنی. ...
دخملی و باغ وحش
امروز هم با بابایی تصمیم گرفتیم بریم باغ وحش. هوا گرم بود و حیوانات بیچاره یه سایه پیدا کرده بودن و خواب بودن. یه مقدار میوه برده بودم که دخملی بخوره ولی همه رو آهو ها خوردن. طفلی ها از گرسنگی و تشنگی برای میوه ها چه میکردن. آرینا هم انواع حیوانات رو دید. با اینکه وقتی رفته بودیم مالزی باغ وحش اونجا رو دیده بود و اون باغ وحش حتی انگشت کوچیکه باغ وحش ما هم نیست. ولی باز هم چون اون موقع حدود دو سال و نیمه بود، خاطراتش از حیوونای اونجا تاریک و روشنه و بعضی شاخص ها رو یادشه. امروز از دیدن شیر و ببر و سیاه گوش و روباه و همینطور فیلها خیلی خوشش اومد. دم قفس میمونها شیشه بود و یه میمون کوچولو...
دخملی و نمایش عروسکی
دیروز عصر آرینایی رو بردم فرهنگسرا نمایش عروسکی. اسم نمایش " آی قصه قصه قصه " بود. بد نبود ولی از عروسک گردانی خبری نبود و بازیگر داشت. آرینایی دومین بار بود که نمایش عروسکی میرفت. ولی چون بار اول یکسال و نیمه بود خیلی یادش نمیاد. وقتی ما کوچولو بودیم و میرفتیم اینطور نمایشها کل برنامه با عروسک بود و خیلی جذابتر بود. در آخر هم گروه نمایش با بچه ها عکس یادگاری گرفتن. آرینا هم نمیدونم داره کجا رو نگاه میکنه که حواسش به عکس گرفتن نیست. ...





