آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و محرم

امشب من و بابایی گفتیم چون فردا تعطیله آرینایی رو ببریم هیئت ببینه. اول فکر کردیم که پیاده بریم ولی من گفتم نه شاید سرد بشه و دختری   خدای نکرده سرما بخوره. پس با ماشین رفتیم. خیلی از خونه دور نشده بودیم که دیدیم یک هیئت داره می یاد. یک کنار وایسادیم تا بیان رد بشن. که یکدفعه کولاک شروع شد. با چنان سرعتی برف و بارون می بارید که در عرض چند دقیقه تمام خیابونها و ماشین ها سفید شدن. همه هیئت ها هم فرار کردن و رفتن ما هم دور زدیم و اومدیم خونه. ...
11 آذر 1390

آرینا و خواب3

آرینا طلا، جونم برات بگه که دوباره افتادی رو دنده لج و نمی خوای تو تختت بخوابی من نمی دونم چرا جدیدا هر چند وقت یکبار هوس ییلاق و قشلاق می کنی و می گی نمی خوای تو تختخواب خودت بخوابی. باشه چه کنیم  دخمل طلایی دیگه. دیروز چون ظهر نخوابیده بودی شب خیلی خسته بودی و بعد شام ساعت یک ربع به ده شب روی پتویی عزیزت دراز کشیده بودی که گفتی مامان من شیشیر تو لیوان قشنگه می خوام منم گفتم یه چند لحظه صبر کن الان می رم میارم.(برای اینکه صبر کردن رو یاد بگیری) یهو دیدم خوابت برده خیلی غصه خوردم و عذاب وجدان گرفتم . رفتم و توی لیوان س...
10 آذر 1390

آرینا و بارون

آرینای مامان، بعد از ٤٠ سال امسال خدا رو شکر بارون و برف خوبی می یاد. چند وقت پیش که شرشر بارون می آمد من و خاله یاسی کاری فوری داشتیم که تو رو هم با خودمون بردیم البته با ماشین بودیم و فقط چند لحظه تو رو پیاده کردم تا احساس خیس شدن زیر بارون رو هم تجربه کنی. خیلی لذت بردی عسلی طلای مامان   ...
3 آذر 1390

آرینا و آتلیه عکاسی

من و خاله یاسی آرینا عسلی رو حدود ٢  هفته قبل بردیم آتلیه چشمتون روز بد نبینه با اینکه از صبح ٤ بار  با عکاسی تماس گرفته بودم و تاکید کرده بودم که آرینا کوچولوئه و خیلی نمی شه معطل بشه باز هم وقتی رفتیم دیدیم که یک خانم و آقا اومدن  بدون وقت قبلی و ١٦ تا عکس می خوان و چون زودتر رسیدن   اول نوبت اونهاست. تازه یک کوچولویی هم داخل بود و ٤٥ دقیقه طول کشید  تا اون عکس گرفت. در این بین هم یک خانواده کاملا بی ادب اومدن و چون از مشتریهای قدیمی آقای عکاس بودن بدون نوبت و حتی زودتر از اون خانم و آقا رفتند داخل  تا عکس خانوادگی بگیر...
29 آبان 1390

آرینا و آموزش دستشویی رفتن3

الان 2 هفته می شه که دخملی طلا اصلا پیپی تو پوشک نمی کنه و حتما  فبلش می گه و می ره دستشویی من خیلی خوشحالم. تازه یک هفته هم می شه که جیششو یک خط در میون می گه. واااااااااااااااااااای خدایا شکرت من خیلی خوشحالم. ...
27 آبان 1390

آرینا کوچولو رودل کرد

بعد از کلی شادی برای استقبال از جگر توسط دخملی با تب و رو دل همه رو تلافی کرد. با اینکه خیلی کم خورده بود. بردیمش دکتر. گفت مشکلی نیست روغن زیتون و خاک شیر بهش بدین. جزئیات بعدا فعلا کلی کار دارم. ...
21 آبان 1390