آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینایی و خواب

بعد از اون روزی که سر موضوع خوابیدن با دختری قهر کردم و نتیجه خوب بود.  یه شب موقع خواب   دختری اومد و گفت: مامان اجازه داری(اجازه می دی) من پیش خاله یاسی بخوابم. من خیلی جا خوردم.  اونقدر مظلومانه گفت که اصلا دلم نیومد بگم نه. نشستم و بهش گفتم: فقط امشب اشکالی نداره ولی از فردا باز باید سر جات بخوابی. گفت باشه و خوشحال پتویی رو کشید و رفت پیش خاله یاسی ولی اونجا نخوابید و گفت می رم پیش مامانم بخوابم. انگار فقط می خواست مطمئن بشه که مجبوره تو تختش بخوابه یا دلخواه خودشه. از دست این شیطونکی و کارهاش. ...
16 آبان 1390

آرینا عسلی و قرآن

دختر نازم تازه ٢ ساله شده الان دقیقا ٢ سال و ١٠ روز سن دارد و سوره کوثر رو حفظ کرده. وقتی با اون صدا و تلفظ قشنگش می خونه  کییف می کنم. بهش می گم حافظ قرآن. بعد خودشم راه می ره می گه حافظ ققان و می خنده. قربونت برم مامانی طلا.  خدای مهربون حفظت کنه عزیز مامان. ...
14 آبان 1390

آرینا و خواب2

دو سه روزی بود که جوجه کوچولو مامان،  آرینا وقت خواب ظهر یا شب خیلی اذیت میکرد. به موقع نمی خوابید. وقتی همه می خوابیدن می خواست بیدار باشه و بعد که همه رو کلافه کرد و خسته شد تازه ساعت 5 عصر می خوابید و 8  شب بیدار می شد. چون ساعت بدی خوابیده بود بد اخلاقی می کرد و بهانه می گرفت. شب هم همش می گفت. برم پیش خاله یاسی بخوابم.  برم پهلوی ماماجی و.... خلاصه منو کلی عصبانی و کلافه می کرد.   تااینکه فردای یه شبی که حسابی همه کلافه شده بودن تا خانوم بخوابه من باهاش قهر کردم. اصلا فکر نمی کردم اینقدر تاثیر داشته با...
12 آبان 1390

آرینا و آموزش دستشویی رفتن2

اااااااااااااااااای من و دخملی گیج شدیم . این سر کار رفتن هم شده درد سر. دختری وقتی با منه می ره دستشویی. ولی وقتی من نیستم بی خیال می شه. آخه هنوز خودش نمی گه و باید هر 3 ساعت ازش بپرسم و ببرمش تا خودشو خیس نکنه. ولی ما همچنان ادامه می دیم تا موفق بشیم. دیروز تو قسمت پرسش و پاسخ یه سوال گذاشتم بلکه مامانایی که مثل من هستم راهی پیشنهاد بدن. بالاخره ما موفق خواهیم شد.   ...
7 آبان 1390

آرینا عسل و دندان جدید

جمعه هفته قبل دیدم دندان آسیای پایین (سمت راست) آرینا یک طرفش پیدا شده. هم خوشحال شدم هم ناراحت. خوشحال شدم چون دیگه کم کم داره دندوناش کامل می شه و از دست این خارش لثه و درد راحت می شه و ناراحت چون تا یه کم وضعیت وزن گیریش خوب می شه  یه دندون سر در م یاره و از غذا خوردن می افته و باز وزن کم می کنه. فقط سه تا دندون دیگه مونده. خدا کنه زود در بیان و عسل من راحت بشه. کاش دردش مال من بود و دندونای سفید و قشنگ مال آرینایی. ...
4 آبان 1390

آرینا و فردای تولد

آرینا طلا شب تولدش کلی رقصید و خوشحالی کرد همش گفت تبیوک بخونید تا من بی اقصم. من اصلا فکرش رو نمی کردم که این قدر بهش خوش بگذره. فردا صبحش تا ساعت 11 خوابید وقتی خاله یاسی رفت و بیدارش کرد ازش پرسید: چقدر می خوابی تنبل باشی. دختری جواب داده: دیشب رقصیدم خسته شده بودم ...
4 آبان 1390

آرینا و عروسکش النا

جدیدا آرینا اسم عروسکش رو گذاشته النا حالا می گم این اسم رو از کجا آورده. اون روز که رفته بود مهدکودک با یه دختر کوچولویی بازی می کرد که اسمش النا بود. حالا آرینا خیلی عروسکش النا رو دوست داره.   میشینه و براش کتاب می خونه. بهش می گه المایی چطوری؟ پتوش رو هم خیلی دوست داره. امروز دیدم که داره بهش می گه پتویییییییییییی کجا بودی. دوست دارم. پتوییییییییی ناناز میای بریم ددرا پارک؟ ...
27 مهر 1390

آرینا و خواب

آرینا از 3 ماهگی تو تخت  و پارک کنار من و  از 6 ماهگی تو تخت خودش و تو اتاق خودش می خوابه. خیلی عسله بابا. ولی یه وقتهایی بد قلقی می کنه و می گه بیام پیش شما بخوابم منم خیلی بهش سخت نمی گیرم چون بنظرم این واقعا عالیه که بدون بهانه تنها تو اتاقش می خوابه.  ...
27 مهر 1390

آرینا کوچولو و قایم باشک

دختری ما از 1 سالگی قایم باشک یا به قولی قایم موشک بازی می کرد. از 20 ماهگی که یاد گرفت تا 10 بشماره دستاشو می زاره رو چشماش و   انگشتاشو باز می کنه که بتونه از بین انگشتای کوچولوش بابایی رو ببینه که کجا قایم میشه. وقتی هم که باباییش بهش می گه کلک پشت به من باش که نتونه ببینه موقع شمردن می گه 1-9-10 و برمی گرده. یه شیطون بلاییه که نگو. تازه بعضی وقتا هم میگه گارفیلد یا شرک قایم بشن من پیداشون کنم. ما هم مجبوریم اونا رو قایم کنیم تا پیدا کنه. ...
26 مهر 1390