آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و چشم جونش

  آرینایی یه شب می خواست نخوابه همش دنبال بهونه می گشت. دید که فایده نداره و من میگم الان وقت خوابه و باید بخوابی. یه چند لحظه ای چشماش و بست. بعد بلند شد و گفت مامانی چش جونم نمی خوابه. نگا کن. من ترکیدم از خنده.   فدای چش جونت و شیرین زبونیات ...
10 بهمن 1391

آرینا و ویروس

گفته بودم که شبی که رفتیم خونه عمو هادی آریسا مریض بود. متاسفانه آرینا عسلی، من و بابایی هم از آریسا گرفتیم. ساعت 4 صبح روز شنبه آرینا من رو بیدار کرد و گفت دلم درد میکند . تو همین گیر و دار که فکر میکردم چرا دلش درد گرفته. هر چی خورده بود برگردوند. سریع متوجه شدم که ویروس گرفته. تا حاضر بشیم و بریم بیمارستان کودکان 2 بار دیگه هم برگردوند. تو بیمارستان هم یه مقدار کم برگردوند. دکتر معاینه اش کرد و گفت یه آمپول بزنه و شربت ضد دل درد هم بخوره اگه تا 6 ساعت دیگه دل دردش خوب نشد باز بیاریدش. الهی بمیرم اولین بار بود که آمپول میزد. یه کوچولو خیلی ...
10 بهمن 1391

آرینا و مهمونی

دیشب خونه عمو هادی دعوت بودیم. خیلی خوش گذشت. تو راه کلی به آرینایی سفارش کردم که با آریسا بازی کنی ها. نبینم بد اخلاقی کنی . آرینا هم گفت باشه. اونجا که رسیدیم آریسا مریض بود. من هم از ترسم که نکنه آرینا هم بگیره بهش گفتم به آریسا نزدیک نشو نکنه یه وقت مریض بشی. آریسا هم تا می اومد بهش نزدیک بشه فرار میکرد. یه دفعه هم که آریسا گرفتش گفت ای بابا منو مریضی نکن. ...
6 بهمن 1391

آرینا و شیطون

آرینایی چند روز قبل رفته بود دستش رو گرفته بود زیر شیر کتری. خدا رو شکر که آب سرد بود. بهش گفتم آخه چرا این کار رو کردی؟ حتما شیطون رفته تو جلدت. گفت بله مامانی. گفتم دیگه اینکار خطرناک رو انجام ندی ها! گفت:باشه مامانی. بعد از چند دقیقه اومد گفت: مامان شیطون از تو جلدم رفت بیرون؟  ...
1 بهمن 1391

آرینا و گلدون

چند هفته قبل که خاله یاسی یه چند روزی رفته بود مسافرت، ما رفتیم خونشون تا به گلدون بن سایش آب بدیم. از اون روز آرینا رنگ انگشتی هاشو برد گذاشت دم روشویی حموم و هر روز میرفت روشون آب می ریخت و میگفت گلهای نازم بهتون آب میدم تا خراب نشید. من هم چند روز قبل براش یه گلدون کوچولو خریدم. خیلی خوشحال شد . برد گذاشتش کنار پنجره و گفت: خیلی دوست دارم گل نازم. هر روز یه کم بهش آب میده و خیلی دوسش داره و باهاش صحبت میکنه. ...
28 دی 1391