آریناآرینا، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

تولد 2 سالگی وبلاگ آرینایی

تولد وبلاگت مبارک. امروز 2 ساله که مامانی سعی کرده تمام خاطرات رو ثبت کنه به امید روزی که از خوندش لذت ببری. دوستت دارم نفسم، عمرم، جونم هورااااااااااااااااااااااااا وبلاگ آرینایی 2 ساله شد. ...
23 مرداد 1392

آرینا و شبکه پویا

امروز نقاشی که نمیشه گفت. کاردستی کلاژ آرینا رو فرستادم برای شبکه پویا. حالا همش منتظر نشون بدن. خدا کنه نشون بدن. امروز میگفت مامانی هر چی نقاشی از کرج و شمال باشه نشون میدن ولی آرینا 3/5 ساله از تهران رو نشون نمیدن. کد پیگیری نقاشی112967 که باید بهش رای هم بدیم. اینم کاردستی آرینایی: ...
17 مرداد 1392

آرینا و مامانی

امروز ظهر خیلی خسته بودم، از سر کار که برگشتم نهار خوردم ولی هر چی به آرینا گفتم نهار می خوری گفت نه. گفتم پس بریم بخوابیم. چون دیر از خواب بیدار شده بود نمی خواست بخوابه. من که تا سرم رو گذاشتم خوابم برد ولی آرینا که خوابش نمی اومد هر یک ربع منو صدا می کرد. مامانی خواب بسه. گفتم نه بخواب. باز تا چشمام گرم شد یواش گفت مامانی من شام می خوام. من گفتم داره بهانه می گیره تا من نخوابم به روی خودم نیاوردم. یک ربع بعد گفت مامانی من خوابم نمیاد نهار می خوام. گفتم آرینا منو هی بیدار نکن بخواب مامان جون. باز یک ربع بعد گفت مامانی من زیاد گشنم نیست که بعدا غذا بخوری...
16 مرداد 1392

لالایی گل گلدون برای آرینا

آرینا از کوچولویی خیلی این لالایی رو دوست داره و وقتی براش می خونم زود می خوابه. گل گلدون من شکسته در باد تو بیا تا دلم نکرده فریاد گل شب بو دیگه شب بو نمی ده کی گل شب بو رو از شاخه چیده گوشه ی آسمون پر رنگین کمون من مث تاریکی تو مثل مهتاب اگه باد از سر زلف تو نگذره من میرم گم میشم تو جنگل خواب گل گلدون من ماه ایوون من از تو تنها شدم چون ماهی از آب گل هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم یه مرداب آسمون آبی میشه اما گل خورشید رو شاخه های بید دلش می گیره دره مهتابی میشه اما گل مهتاب از برکه های خواب بالا نمیره تو که دست تکو...
15 مرداد 1392

آرینا و هاپویی

آرینا یه عروسک هاپویی داره که هر شب باهاش می خوابه. البته تمام عروسکهاش رو روی تخت کنار دیوار می چینه و یکی رو انتخاب میکنه و بغل می گیره تا بخوابه و تقریبا در بیشتر موارد قرعه با هاپوییه. این روزها باز هم به خاطر آلودگی زیاد هوا و ویروس چشمی خطرناک نمی تونیم آرینایی رو ببریم پارک. دلم براش می سوزه اکثر اوقات تو خونه حبسه. در بهترین حالت از این خونه به اون خونه (خونه ماماجی) میره. واقعا از دست این شهر و انواع دود و ویروسهاش خسته شدم. هر لحظه یه ویروس جدید که عوارضش معلوم نیست. ...
14 مرداد 1392