آرینا و پارک چیتگر
آرینا و هدیه عمو پستچی 4
رمز دار کردن همه مطالب
از این به بعد همه مطالب رمز دار میشود. به علت هشدار کاملا بجای یکی از دوستان خوب نی نی وبلاگی و برای آینده دخملی. ...
آرینا و باز هم آتلیه
آرینا و مهمون خونه چادری
امروز آرینا کلی اصرار کرد که ناهار رو تو جونه چادری من بخوریم. من به سختی قبول کردم آخه من که اونجا جا نمیشدم. بالاخره با کلی زحمت سفره رو بردیم تو خونه چادری و من هم با هر مشقتی بود رفتم داخل. گفتم در رو نبند گرممون میشه. آرینا گفت نه بابا. یه دو سه لقمه ای که خورد گفت وای گرم شد. در رو باز کرد. خیلی خوب غذا نخورد ولی کلی لذت برد و بازی کرد. بعد هم سفره رو جمع کردیم و گذاشتیم بیرون. من هم چهار دست و پا اومدم بیرون و خلاااااااااص. ...
آرینا و آتلیه 4 سالگی 2
امروز با خاله یاسی و رادین و آرینایی رفتیم آتلیه تا عکسها رو تائید کنیم که چاپ بشه. خیلی قشنگ شده بودن. یک فایل عکس آرینا و یک فایل هم از عکسهای رادین کوچولو رو گرفتیم تا بدیم رو چرم چاپ کنن. فکر کنم خیلی خوشگل بشه. آرینا که از عکسهای خودش خیلی راضی بود. صبح هوا گرم بود و آفتاب ولی عصر باد میومد و سرد شده بود. این روزا هر جا که میریم همه مریض شدن آخه هوا خیلی بد شده یک دقیقه گرمه یه دقیقه سرد. آخ جون که بهر میاد باز هر روز آرینا رو میبرم پارک، طفلی از بس تو خونه موند خسته شد. خریدهای عید آرینا هم تموم شد. یه زاکت صورتی خیلی ناز، یه سارافون کلاه سرمه ای، یه بلوز آستین بلند سفید خال...





