آرینا و کاردستی
یه چند وقتی میشه که دخملی شبا با باباییش کاردستی مقوایی درست میکنن. کتاب همه چیز با مقوا رو یکی از دوستای بابایی برای آرینا فرستاده بود و خیلی جالب بود. بابایی مهربون هم یه جعبه تمیز از مغازه گرفت و هر شب یه چیز درست میکنن. آرینا برای ساخت این کاردستیها و اومدن باباییش لحظه شماری میکنه. تا حالا لاک پشت و کبوتر و فرغون و تخت خواب درست کردن. مراحل ساخت: راستی اینم آرینا و پارکینگ لگویی دوست داشتنیش. ...
آرینا و پارک
امروز هوا بعد از مدتها خیلی عالی بود. تمیز تمیز. من هم از فرصت استفاده کردم و آرینایی رو بردم پارک. واقعا هیجان زده شده بود. باورش نمیشد هوا آلوده نیست. کلی بازی کرد و عکس گرفت. تو مسیر رفت و برگشت هم با اسکوترش تمرین کرد خدا رو شکر بالاخره ما امسال هوا تمیز هم دیدیم. ...
آرینا و تکرار آزمایش
فردا قراره دوباره آزمایش آرینایی رو تکرار کنیم. بهش قول دادم بعد از آزمایشگاه میبرمش خانه کودک فراز. خدایا کمکمون کن تا جواب آزمایش خوب باشه. انشااله در پست بعدی خبرای خوب بنویسم. ...
برای آرینای نوجوانم
دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ.... چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی.... کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن... دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن... بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی.... دخترکم تو زیباترینی... . همیشه با این باور زندگی کن... خودت را فراموش نکن... . شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد.... اما به یاد داشته باش.... کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند.... دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست.... اشتباه ک ه کردی برخیز....اشکالی ندارد.... بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند..... خوب باش ولی سعی نکن ای...
آرینا و تبلت
دایی آرش مهربون یه تبلت برای آرینایی فرستاده بود. که واقعا ممنونیم. برای راه اندازیش نیاز به رم داشت. ما هم خرید رم رو منوط به انجام یکسری کارهای خوب توسط آرینا کرده بودیم. بالاخره بعد از 4-5 ماه چند روز پیش بابایی رم خرید و بازیهای تبلت راه افتاد. فقط برای اینکه مدت بازی با اون معین باشه و جهت جلوگیری از درگیری بین مادر و دختر، به آرینا گفتم: فرشته مهربون یه ساعتهایی تبلت رو میاره تا بازی کنی و وقتی مهلت بازی تموم شد میاد دنبالش. بچه های امروز با تکنولوژی بدنیا میان و دور نگهداشتنشون از تکنولوژی کار سختیه. امیدوارم کار درست رو انجام داد...
آرینا و حمام رادین کوچولو
دیروز رادین کوچولو رو برای اولین بار بردیم حموم. آرینا هم گفت منم بیام تو حموم. گفتیم باشه بیا و وسایل رادین رو نگهدار. موقع حموم شروع کرد به خوندن. یه حمومی من بسازم چهل ستون چهل پنجره داداشی جون توش بشینه با یراق و سلسله دل میگه بیا بیا نه پس برو برو برو برو که خوب شناختمت ما کلی خندیدیم. ...






