آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا عسلی و چهارشنبه سوری 90

  بالاخره آرینایی رو بردم دم در. همسایه روبرویی کلی چوب آتیش زده بود  و کلی هم مهمات داشت. از فشفشه (به قول آرینایی فشون فشون)  و ترقه گرفته تا آبشار و ... آرینا هم ٣ تا بالن آرزو فرستاد بالا. همسایه ها کلی بالن روشن کردن. آسمون خیلی قشنگ شده بود. تازه آرینایی از روی آتیش هم پرید و فشفشه روشن کرد. خیلی بهش خوش گذشت. کلی آتیش سوزوند وروجک مامان ...
24 اسفند 1390

آرینا و چهارشنبه سوری

  امروز چهارشنبه سوریه . آرینایی سال قبل هنوز کوچیک بود . معنی این روز رو متوجه منی شد. فقط از اینکه چند تا فشفشه براش روشن کریم حسابی ذوق کرد. امسال بهتر متوجه می شه و از عصری میگه مامان این صدای چیه؟ منم براش توضیح دادم که دارن ترقه بازی می کنند. ولی می ترسم ببرمش بیرون. شاید سر و صداها که کمتر شد بردمش و براش بالون آرزو روشن کردم.  سرخی تو از من         زردی من از تو   ...
23 اسفند 1390

آرینا عسلی و عقد خاله یاسی

  بالاخره خاله یاسی هم عروس شد.   تبریک به خاله یاسی آرینایی تا بعد از عقد که اصلا سر در نمی آورد چه خبره. اما بعدش که همه کل کشیدن و نقل و برف شادی زدن شروع کرد به رقصیدن و به قول خودش حالا عروسی شد. ...
22 اسفند 1390

آرینایی و چکاپ

دو هفته قبل دکتر آرینا برای دختری یه چکاپ کامل نوشته بود چون دوسالش تموم شده. ما هم تصمیم گرفتیم جمعه که خیابونها خلوتتره و تعطیل هستیم صبح زود آرینایی رو ببریم آزمایشگاه. آخه باید ناشتا می بود. ما ساعت ٧ بیدار شدیم و بعد از گرفتن نمونه ادرار سریع رفتیم بیمارستان کودکان در خیابان طالقانی، چون خیلی خوب خون می گیرن و کوچولوها اذیت نمی شن. ساعت ٨ رسیدیم و حدود ٨:٣٠ کارمون تموم شد. خدا روشکر که عسلی طلا خیلی اذیت نشد. تا اومد تو ماشین یه لیوان شیر بزرگ دادم دستش که تا آخر خورد. فدات بشم که خون دادی.  ...
17 اسفند 1390

آرینا و بله برون خاله یاسی

  این روزها سرمون خیلی شلوغه به امید خدا خاله یاسی هم داره عروس می شه. آرینایی هم تا می تونه از این شلوغی استفاده می کنه و شیطونی میکنه. جلسه اول خواستگاری که اینقدر از مبل خودشو سر داد و رفت و اومد که من نفهمیدم کی چی گفت و چطوری پذیرایی شد. جوراب شلواریش رو درآورد و جوراب ساق کوتاه پوشید. شیرینی تر که اصلا دوست نداشت و هیچوقت سمتش نمی رفت 2 تا خورد (نوش جونش). بعد گفت مامان خیار می خوام 2 تا هم خیار خورد. مردم از خجالت گفتم الان می گن بچه رو گشنگی میدن. بعد یواشی به خاله یاسی که کنار من نشسته بود گفت: چرا روسرس مامان و سر کردی؟ یکی نیست بگه آخه من کی شال او...
17 اسفند 1390

آرینا و خرابکاری

امروز آرینایی دو تا از اسباب بازی هاشو خراب کرد. اولی یه کرم بود که می رقصید. از پایه شکستش. دومی هم یه خرگوش بود که حباب می ساخت. دستگاه حباب ساز اونم شکست. خیلی خرابکار شدی امروز مامانی طلا   ...
10 اسفند 1390