آرینا و گودزیلا
دیروز با خاله یاسی و ماماجی رفته بودیم بیرون. موقع برگشت خاله یاسی خواست که زودتر بره و ماشین رو بیاره. آرینا هم گفت که منم باهاتون میام. زودتر رفتن و وقتی رسیدیم به ماشین یاسی یواشی به من گفت موقع رد شدن از جوی دستش آرینا رو یه مقدار محکم گرفتم که بپره و گفت دستم درد میکنه. ( آرینا در مقابل درد خیلی لوسه و کولی) گفتم ولش کن اشکالی نداره. وقتی سوار اشین شدم آرینا گفت خاله یاسی دستم رو محکم گرفت تا بپرم دستم درد گرفت. گفتم اشکالی نداره خوب میشه. یه ربعی طول کشید تا اومدیم خونه. آرینا ساکت بود و اصلا درد نداشت. تا اومدیم تو خونه و خواستم پالتوش رو درد بیارم زد به در کولی بازی که آی دستم. ...





