آرینا و پیشی ملوسه
پنج شنبه شب که داشتیم از خونه ماماجی می آومدیم بیرون. دیدیم یه پیشی کوچولو اومد جلو و شروع کرد به میو میو . گرسنه بود! ما هم رفتیم براش یه کم شیر ریختیم تو یه ظرف ودادیم آرینا گذاشت جلوش. وقتی که مشغول خوردن شد. آرینایی رفت و نازش کرد. اصلا نترسید و کلی کیف کرد. فدای دل مهربونت ...





