آریناآرینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و سرزمین عجایب

امشب خانم طلا رو بردیم سرزمین عجایب. هواپیم سوار شد، هلیکوپتر سوار شد ماشین بازی کرد. ٢ مدل چرخ و فلک سوار شد یه بازی کامپیوتری هم انجام داد. از ذوق نمی دونین چیکار میکرد. فداش بشم الهی. اینها تقریبا آخرین وقایع سال ٩١ هستن. امسال هم داره کم کم تموم میشه. امیدوارم سالی سرشار از شادی و سلامتی در پیش رو داشته باشی عسلی طلا. ...
23 اسفند 1391

آرینا و خاطرات جنینی

شروع   تا چند وقت پیش نبودم. اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای خانه، دل مامانی جون را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه !!!!!!!!! اظهار وجود هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد.   زندان گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!!     فرق اینجا با آنجا ...
22 اسفند 1391

آرینا و سبزه عید

امروز من و آرینایی گندم خیس کردیم تا سبزه عید به موقع حاضر بشه. آرینا هر یک مشتی رو که ریخت دعا کرد. برای سلامتی خوشحالی و خوشبختی همه. من هم بهش گفتم برای وسعت رزق و روزی هم دعا کن. فدات بشم الهی که هر دعایی که میکرد بعدش میگفت آمین. یه دعای اختصاصی هم برای خاله یاسی و دایی آرش کرد. انشااله سال آینده سالی سرشار از شادی و سلامتی برای همه و ما باشه.آمین یا رب العالمین ...
18 اسفند 1391

آرینا و برف بازی

وااااااااااااااااای بالاخره برف اومد دیگه نا امید شده بودم. اصلا فکر نمی کردم برف بیاد. خدا رو شکر آرینایی حسابی با خاله یاسی و عمو مجتبی برف بازی کرد. یه آدم برفی هم درست کردیم. اینقدر خسته شده بود که ظهر یه دو ساعتی کاملا مدهوش خوابید. این هم عسکهایی که قول داده بودم.   اسکیموی بد اخلاق آدم برفی ورژن یک   آدم برفی ورژن دو ...
18 اسفند 1391

آرینا و یک پولی دستمون بیاد!

  چند وقت پیش کف دستم می خارید. من هم به شوخی به مهدی گفتم: کف دستم می خاره یه پول بزرگی دستمون میاد که نگو. آرینایی که این رو شنید گفت یعنی چی مامانی؟ من هم خواستم سر به سرش بزارم، گفتم: اگه کف دست آدم بخاره یعنی یه پول بزرگ دستش میاد. یکم فکر کرد و رفت. چشمتون روز بد نبینه از اون روز هر جاش که میخاره میدوه میاد میگه مامانی مامانی یه پول گنده ایی دستمون میاد. حالا فرق نمیکنه که پشتش بخاره یا کف پاش یا دلش و یا هر جای دیگش! دور سرت بگردم که اینقدر دلت پاکه و همه چیز رو زود باور میکنی. ولی جالبه که بگم از اون روز هر وقت کف دستش بخاره یه پولی دست ما میاد! ...
18 اسفند 1391

آرینا و ماهی قرمز

امروز برای دختر گلم یه ماهی قرمز کوچولو خریدم. خیلی خوشحال شد. تا رسید خونه کتابهاش رو آورد و گذاشت جلو تونگ و شروع کرد براش کتاب خوندن. بعد هم که کانال پرشین تون رو براش روشن کردم گفت ماهی کوچولو بیا با هم کارتون ببینیم. یه کم یخ دادم بریزه تو آب ماهی که آبش خنک بشه، رفت و اومد دید یخها تو آب نیست با هیجان به من گفت وااای مامانی همه یخهاش رو خورد.  ...
16 اسفند 1391