آریناآرینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و عمو پستچی

هر روز که آرینا برای پی پی میره دستشویی یه جایزه میگذارم پشت در و میگم عمو پستچی برات آورده تا تشویق بشه و حتما هر روز بره و مشکلی براش پیش نیاد. خیلی خوشحاله که عمو پستچی براش جایزه میاره و همین طور براش حسابی هیجان انگیزه که در رو باز میکنه و یه جایزه پشت در میبینه. خدا جون ازت ممنونم که این کوچولو رو به ما دادی و هر ثانیه شکرگزارت خواهم بود. حفظش کن در پناه خودت ...
2 ارديبهشت 1392

آرینا و معنی اختراع

شب باباجی داشتن یکی از لامپها رو عوض میکردن. آرینا دوید برای کمک و لامپ رو گرفت. من سریع گفتم مواظب باش اگه تکونش بدی میسوزه. با تعجب و قهر من رو نگاه کرد. یاسی زود رفت و لامپ رو ازش گرفت و گفت ببین توش رو این سیمها رو که میبینی اگه پاره بشن لامپ دیگه روشن نمیشه. میدونی لامپ (برق) رو کی اختراع کرد؟ ادیسون. حالا اگه این رو تکون بدی اینها میریزن و دیگه روشن نمیشه. پس کی لامپ رو اختراع کرد؟ آرینا هم گفت: باباجی. من همه منفجر شدیم از خنده. بعد ازش پرسیدیم خب تلفن رو کی اختراع کرد. جدی گفت خب ماماجی. نتیجه می گیریم که در فرهنگ لغات آرینا هر کسی...
28 فروردين 1392

آرینا و خرید کفش

دیروز آرینا رو با خاله یاسی بردیم سرزمین عجایب. به آرینا خیلی خوش گذشت. ولی دیگه نمی برمش. 80% دستگاهها خراب بودن. کارت می کشیدیم کار نمی کردند. خیلی گرونشون کردن. قیمت هر دستگاهی به طور متوسط از 2500 تومن به بالا بود.  بعد از بازی گفتم بریم براش کتونی بگیرم. چون وقتی میره پارک خیلی لازمشه. تو یه مغازه یه کفش پوما دیدیم که خیلی قشنگ بود. رفتیم داخل شماره 25 که نارنجی زرد بود رو پاش کردیم گفت خوبه. یاسی گفت مشکی رو هم امتحان کن چون با تمام لباسها ست میشه. به مغازه دار گفتم شماره 25 مشکی رو هم لطفا بدید تا امتحان کنیم. اون رو که پاش کردیم یه کم که راه رفت پرسیدم ...
28 فروردين 1392

آرینا و شماره تلفن ماماجی

به آرینا اعداد انگلیسی رو یاد دادم بعد شماره تلفن خونه ماماجی رو دونه دونه گفتم خودش گرفت. حالا کامل یاد گرفته و دقیقه ای یکبار زنگ میزنه. ماماجی هم حسابی باهاش LOVE می ترکونن کلی کیف میکنه. فکر کنم صفرهای قبض این ماه رو نشه شمرد. ...
25 فروردين 1392

آرینا و آتلیه 3/5 سالگی

    چند روز قبل رفته بودیم هایپر خرید . ماماجی هم می خواستن عکس بگیرن. یه دفعه یاد آتلیه هایپر افتادیم. هم قیمتش خوبه هم سریع عکسها رو چاپ میکنه و میده. رفتیم تا ماماجی عکس بندازن. بعد از دیدن دکور آتلیه م امان اصرار کردند که آرینا رو هم ببریم تا عکس بندازه. دخملی هم که برای اینجور کارها آماده، رفت و 2 تا عکس قشنگ انداخت.   دکور ولنتاین و آرینا موش موشی ...
25 فروردين 1392

آرینا و کابوس

دخملی طلا دیشب خواب بد دید. حدود ساعت 6 صبح بیدار شد و توی تختش وایساد و با صدای بلند و هیجان گفت: مامانی کائوس (کابوس) دیدم. من پرسیدم چی دیدی عزیزم؟ آرینا با همون حالت گفت: خواب دیدم با پتو قهر (غرق) شدم شما هم داری می دویی میای. گفتم: اشکال نداره اونا خواب بود میخوای بیای پیش من بخوابی. گفت: بله. اومد پیش من دراز کشید. دیدم نمی خوابه. نازش کردم و پرسیدم چرا نمی خوابی قشنگم. گفت مامانی خوابم میاد به فکرم میترسم. گفتم به خرگوشی فکر کن که خرسی رو انداخت تو تله و قاه قاه می خندید. (کتاب مورد علاقه اش) گفت باشه. ولی باز هم نخوابید. گفت می خوام برم تو تخت خ...
25 فروردين 1392