آرینا و سوختگی

معمولا وقتی میخوایم کباب درست کنیم، آرینا
میشینه بالای کابینت و یه سیخ کباب رو اون درست میکنه
و همش می خونه اوستا چلو کبابی به به عجب کبابی
پول ندارم بجاش برات میرقصم.

کلی میخنده و از اینکه میتونه غذا درست کنه لذت میبره.
ولی امروز ظهر نمیدونم چرا با اینکه بهش تاکید کردم
فقط انتهای سیخ رو بگیر چون بالاش داغ میشه.
یکدفعه انتها رو ول کرد و برای چرخوندن سیخ بالاترش رو گرفت
و دستش سوخت.

من فورا بغلش کردم و دستش رو زیر آب سرد گرفتم
ولی کلی با صدای بلند گریه کرد طوریکه باباییش که
توی پارکینگ بود صداش رو شنید و حدس زد که
چه اتفاقی افتاده.
البته خیلی نسوخت و زود سوزش افتاد .
این اولین تجربه سوختگی آرینا بود انشااله دیگه همچین اتفاقی
براش نیفته. تا عصر یه تاول کوچولو هم زد.
بمیرم الهی که دستت سوخت اوستا چلوکبابی مامان.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آرینا و سوختگی
