آرینا و شیر پاکتی و پیشی
دیشب ساعت 11 آرینا رو بردیم پارک.
خیلی براش جالب بود.
همش میگفت: دیر وقت شب اومدیم پارک.
یه کوچولوی دیگه هم تو پارک بود
که نمی خواست بره و آرینا میگفت این نی نی چرا جیغ میزنه به هوا.
![]()
خب یه کم بازی کردی باید بری دیگه.
![]()
من یه شیر کوچیک براش برده بودم که به قول خودش
شیر نی ای.
یه مقدارش رو خورد و گذاشت کنار ما رو صندلی و رفت بازی.
همون موقع یه پیشی ملوس اومد کنار ما.
من شروع کردم به ناز کردنش و اونم خودش رو لوس میکرد.

آرینا هم یه سر خورد و دوید و اومد اونم با من همراه شد.
![]()
یه کم از شیر آرینا رو ریختم رو یه برگ تا بخوره.

پیشی خیلی خوشش اومد ولی آرینا سریع گفت
مامانی شیرم رو بده می خوام بخورم.
من و بابایی کلی خندیدیم.
آخه این دخملی از هر چی بگذره از شیر نمی گذره حتی برای پیشی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آرینا و شیر پاکتی و پیشی
