آرینا و کلاس زبان 2
ما روز یکشنبه با کلی ذوق و شوق حاضر شدیم و رفتیم کلاس زبان. آرینا که همش میگفت چرا نمی رسیم. وقتی رسیدیم حدود ساعت 10/30 بود ولی مثل اینکه ساعت کلاس یه کوچولو تغییر کرده بود و 11 قرار بود شرع بشه. ما هم تصمیم گرفتیم تو این فاصله بریم و کتابهای آرینا رو بخریم تا سرگرم بشه. خیلی از کتابهاش خوشش اومد. این کتاب کار در کلاسشه. بالاخره ساعت 11 شد و من بردمش تو کلاس. 3 تا کوچولوی دیگه هم اومده بودن که همسن و سال آرینایی بودن. یه چند دقیقه ای که از کلاس گذشته بود صدای آرینا رو شنیدم که به معلمشون گفت مامانم رو صدا کنید بیاد. بعد هم با گریه اومد بیرون. حالا گریه نکن و کلی بکن. ...





