آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و اولین چتر

ماماجی چند روز پیش اولین چتر آرینایی رو براش خریدن. خیلی خوشحال بود و گفت برام کادوش کنید. حالا هم همش باز و بسته ش میکنه. فکر کنم اگه با این روند ادامه بده چتر بدبخت نفله بشه. آخه چقدر شیطون شدی عسلی طلای مامان. ...
25 آذر 1392

آرینا و تلفن

این روزها آرینایی علاقه عجیبی به تلفن پیدا کرده قبلا هم گه گاهی به ماماجی زنگ میزد ولی جدیدا هر دو سه ساعت یکبار زنگ میزنه و ول کن هم نیست هی صحبت میکنه. بنده خدا ها رو بیچاره کرده. گاهی میفرستنش دنبال نخود سیاه ولی باز ول کن نیست. یک دفعه ماماجی بعد از بیست دقیقه صحبت کردن گفتن ماشین لباسشویی کارش تموم شده میخوام برم لباسها رو پهن کنم. آرینا هم گفت باشه پهن کردین زود زنگ بزنید. بعد هم به من گفت آهان باباجی رفتن سرکار. مگه نمیشه باباجی لباسهارو پهن کنن تا ماماجی با من صحبت کنن!!!!!!!!!! از دست این وروجک. ...
25 آذر 1392

آرینا و هدیه عمو پستچی 1

این هم اولین سری هدیه های عمو پستچی که بعدها با دیدنش از به یاد آوردن این روزها ذوق زده خواهی شد. تمرین خردسالان 1 و 2 خلاصه کتاب : این کتاب حاصل تجربه هایی است که در طی اجرای برنامه های پژوهشی در امور پژوهش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در جهت پرورش و شکوفایی استعدادهای کودکان و نوجوانان تهیه شده است. این کتاب وسیله خوبی در تکرار و تمرین در آموخته های کودک است و شامل موضوعهای مختلف می باشد. از آنجا که شیوه مطلوب در آموزش کودکان خردسال (قبل از دبستان) شیوه غیر مستقیم است و کودکان به کمک کشیدن تصویر و رنگ آمیزی، مطالب مختلف را بهتر می آموزند، مجموعه مطالب این کتاب به شکل تصویری تهیه شده است. ...
23 آذر 1392

آرینا و هدیه عمو پستچی 2

دیروز باز هم عمو پستچی (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) برای دختر قشنگم کتاب آورد. واقعا چقدر کتابهای جالب و خوبیه. اسم یکی چیستم من؟ خلاصه کتاب : چیستان همیشه یکی از بازیهای شیرین و سرگرم کننده در بین کودکان و حتی بزرگسالان بوده است. چیستان اگر به صورت شعر باشد، لذت بیشتری به این بازی و سرگرمی می دهد. در این کتاب، چیستانها با زبان شعر از خود حرف می زنند و نشانه های خود را یکی یکی معرفی می کنند. تصاویر زیبای کتاب نیز به خواننده کمک می کند. در پایان نیز نام هر چیستان آورده شده است. و دومی کاش یک برادر داشتم. خلاصه کتاب : ویلی دوست داشت یک برادر داشته باشد، یک برادر بزرگ ‏و قوی که...
22 آذر 1392

آرینا و رژلب

چند وقتی بود که آرینا همش می خواست رژلب بزنه. با اینکه من خودم خیلی اهل آرایش نیستم ولی دخملی علاقه عجیبی به این لوازم داره که البته می دونم تو این سن کاملا طبیعیه. با اینکه براش میز آرایش گرفتم ولی چون رژ اون رنگ نداره و مصنوعیه راضی نمیشد. اول از روانشناسی شروع کردم کلی هر دفعه باهاش صحبت کردم که تو همین طوری خیلی خوشگلی و مث فرشته ها هستی. ولی نشد که نشد و میگفت خب می خوام خوشگلتر بشم. براش میگفتم که اینا یه مواد خطرناکی دارن که آدم رو مریض میکنه و از اونجا که سوال بعدی رو همیشه حاضر داره میگفت تو اخبار گفته مامانی؟ و در کل این روشها موفقیت آمیز نبود. اصرار من برای استف...
20 آذر 1392

آرینا و آدامس جرقه ای

یادش بخیر وقتی بچه بودیم یه پودرهایی بود که به آدامس جرقه ای معروف بود. وقتی می ریختیم دهنمون تا آب بشه تمام مدت جرقه میزد و تق تق میکرد. من خیلی دوسشون داشتم. چند روز پیش تو یه پاساژ دیدمشون. برای آرینایی گرفتم. وقتی خورد خیلی براش جالب بود وقتی گفتم من هم وقتی کوچولو بودم عاشق اینها بودم بیشتر هیجان زده شد. یاد بچگی ها بخیر. چه روزهایی بود. راستی بازم داره بارون میاد من خیلی خوشحالم. ...
18 آذر 1392

آرینا و برف

امروز صبح وقتی خواستیم بریم بیرون با تعجب فراوان دیدیم که داره برف میاد. آرینا تا برفها رو دید گفت الان خاله یاسی داره میره بیمارستان که داداشی رو دنیا بیاره؟ آخه بهش گفته بودیم وقتی برف بیاد داداشی هم دنیا میاد. گفتم نه مامانی این برفا زودتر اومدن. یکم دیگه هم صبر کن تا داداشی بیاد. همه چیز رو برای داداشی می خواد. امیدوارم وقتی دنیا اومد هم اینجوری باشه. راستی قرار شد یاسی اسم نی نی رو بگذاره رادین . من که خیلی از این اسم خوشم میاد. همه بی صبرانه منتظر تشریف فرمایی نی نی کوچولو هستیم. ...
15 آذر 1392

آرینا و رانا

یه چند وقتی بود که تو فکر تعویض ماشین بودیم. خیلی فکر کردیم و گشتیم تا آخر تصمیم گرفتیم رانا بخریم. از اون موقع تا زمان تحویل ماشین آرینایی همش تو خیابون رانا پیدا میکرد. از روزی هم که تحویل گرفتیم عاشقش شده و میگه مامانی وقتی رانا خراب شد مزدا 3 بخریم. رانا رو هم خیلی جالب یانا تلفظ میکنه و ما کلی میخندیم. چنان ذوق میکنه که یکی ندونه فکر میکنه اصلا ماشین ندیده. آخه وقتی آرینایی دنیا اومد یه 206 صندوقدار داشتیم که حدود 1 سال و نیمگی دخملی برای خرید خونه فروختیمش و یه سمند دست دوم خریدیم که به قول آرینا درب و داغون بود. این شد که آرینا از وقتی خودش رو شناخت سمندی ر...
10 آذر 1392