آریناآرینا، تا این لحظه: 17 سال و 1 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و بازی

این روزها سرگرمیت فقط شده بازی با رادین کوچولو. وقتی خبر دار میشی که رادین میاد خونه ماماجی هرطور شده منو راضی میکنی که بریم. یه روز ظهر هم خودت تنهایی خوابوندیش. البته رادین کوچمول اونقدر خسته بود که با پیش پیش تو خوابید و گرنه در حالت معمولی تو خواب هفت پادشاهم که باشه و صدای تو رو بشنوه بیدار میشه و میخنده. همین الان یه جمله قصار گفتی: یه ذره اونجا کلی سایه بود!!!!!!!!!!!!!!!!! اونوقت یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
13 تير 1393

آرینا و عقیقه

چند وقتی بود می خواستیم برای آرینا عقیقه کنیم ولی نمی شد. یا کسی رو مطمئن پیدا نمی کردیم یا هزینه اش زیاد میشد یا .... بالاخره تصمیم خودمون رو گرفتیم و به یاری خدا یه فرد مطمئن هم پیدا کردیم و فردا همزمان با اول ماه رمضون تو مشهد برای دخملی عقیقه میکنن. انشااله خدا قبول کنه. عقيقه براي فرزند، بر كسي كه قادر بر آن باشد، سنّت مؤكّد است،  و بهتر آن است كه در روز هفتم واقع شود، و اگر تأخير افتاد، تا زمان بلوغ فرزند، بر پدر سنّت است. بسمِ اللهِ وَبِاللهِ، اَللّهُمَّ عَقيقَةٌ عَنْ آرینا بنام خدا و به ياري خدا، خدايا اين عقيقه از طرف آرینا است لَحْمُها بِلَحْمِهِ،...
7 تير 1393

آرینا و فنچ

دیروز که با آرینایی و ماماجی رفته بودیم بیرون، یه مغازه پرنده فروشی دیدیم. آرینا هم گفت برای من از این جوجه ها بخرید. من هم که عاشق حیواناتم. یه جفت فنچ خریدم. خیلی نانازن. آرینا که فکر میکرد مث جوجه ها میشه باهاشون بازی کرد. ولی وقتی فهمید نمیشه یکم ناراحت نشد. بعد نشست به نگا کردنشون. وقتی فنچها آواز خوندن خیلی خوشش اومد. شب که فنچها رفتن تو لونشون کلی براش جالب بود و همش نگاشون میکرد و میگفت رفتن تو خونه خوابیدن. اسمشون رو هم گذاشته مامان فنچ و بابا فنچ. خودش هم میگه که مامان فنچ رو بیشتر دوست داره. ولی من بابا فنچ رو بیشتر دوست دارم آخه خوشگلتره. امروز هم که برای...
6 تير 1393

آرینا و داستان دختر خوب

همیشه وقتی سی دی های دکتر هولاکویی رو در مورد تربیت کودک گوش میدادم، تلاش میکردم دخملی جزو اون 10 درصد این گفته باشه   که " 90 درصد کودکان در سن 5 سالگی خودشون رو بچه بد میدونن و از عملکرد خودشون ناراضی هستن و مدام فکر میکنند که باعث آزار و اذیت پدر و مادر هستند و اعتماد به نفس آنها بسار پایینه و این همه بدلیل اینه که والدینشون مدام اونها رو بچه های بد خطاب کردند " . من هم هر وقت آرینا کار بد و اشتباهی انجام میداد بهش میگفتم تو دختر خوبی هستی ولی کارت بد بود یا کارت اشتباه بود. دیشب وقتی داشتم کار میکردم صدای آرینا رو شنیدم که داره برای خودش قصه میگه. الب...
4 تير 1393

آرینا و بوسه های رادین

آرینا امروز بعد از تقریبا یک هفته رادین رو میدید. آخه خاله یاسی حسابی سرماخورده بود و ما ترسیدیم بگیریم و یکهفته ای قرنطینه شده بودن. امروز رادین عسلی آرینا رو سفت میگرفت و بوسش میکرد. دهانش رو باز میکرد و با لثه هاش بوسش میکرد. خیلی منظره جالبی بود. شیطونکی رو هر چی گفتم خاله رو بوس کن منو بوس نکرد. فداشون بشم که با هم حسابی خوشحال و شادن. عصر هم آرینا روروئک رادین رو هل میداد و اون هم غش میکرد از خنده. زنده و سلامت و شاد باشید نفسهای من( آرینا، رادین و علی طلا) ...
2 تير 1393

آرینا و رون دستش

داشتم ناخن های آرینا رو کوتاه میکردم که ناخن گیر خورد به گوشت دستش ولی نگرفتش. این دخملی از بس جون عزیزه یکهو گفت: آآآآآآآخ مامانی رون دستمو نگیرین. با تعجب گفتم رون دست چیه؟ گفت ایناهاش این نرمها رو میگم دیگه مث پا که رونش نرمه. این رون ها هم نرمه. خدایا من از دست این تعابیر چه کنم. ...
24 خرداد 1393

آرینا و شلمن

چند وقتی بود که به آرینا قول داده بودم براش چراغ خواب موزیکال لاک پشتی که اسمش شلمنه بگیرم. تو اینترنت خیلی گشتم از 110 هزار تومن پیدا کردم تا 45 تومن. هر کدوم هم میگفتن مال ما اصله. امروز با ماماجی راه افتادیم و رفتیم بازار بزرگ. کلی گشتیم بالاخره تو بخش اسباب بازی ها شلمن رو پیدا کردیم. به سفارش خانوم گل فقط هم دنبال رنگ صورتی بودیم. بالاخره پیدا کردیم. اونم با چه قیمتی 30 هزار تومن. دخمل طلایی از دیدنش کلی خوشحال شد و کلی هم بوسیدش. حالا هم باهاش حسابی سرگرمه. داره هوا کم کم تاریک میشه آرینایی هم همه چراغ ها رو خاموش کرده و با نور شلمن خان داره ذوق میکنه. امید...
22 خرداد 1393