آریناآرینا، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 25 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

یه پست مخصوص

صدایم را بشنو! ای یگانه ای که از همه کهکشانها بالاتر نشسته ای صدایم را که در آغوش گلها معطر شده به اتاقت راه بده کجا به سراغت بیایم ای آخرین آرزوی من در جنگلهای انبوه و شرجی شمال یا کوهستانهای مغرور غرب یا مزرعه های نیشکر. بیقراری ام را برای که گویم! به پیچکهایی که هرگز تا ارتفاع تو قد نمیکشند. یا درختانی که دستشان به دامان تو نمیرسد. از تو فقط با دهانهایی گفتگو میکنم که بارها نام تو را بوسیده اند ای نازنین تر از افسانه های ناگفته بضاعت من اندک است هدیه ای برای تو ندارم جز لبخندهایی که طمع عشق دارند و اشکهایی...
11 اسفند 1393

دخملی و هدیه فرشته

پنج شنبه صبح قرار بود بریم آزمایشگاه تا من و آرینا یه آزمایش چکاپ بدیم. مث دفعه قبل به آرینا گفتم چون خیلی شجاعی و میخوای بیای آزمایش، فرشته مهربون شب برات جایزه میاره و میزاره تو صندوق عقب ماشین. صبح که بیدار شد تا رفتیم تو پارکینگ گفت میشه الان ببینیم جایزه آورده و برداریمش. گفتم بله. طبق برنامه هدیه ای رو که دوست داشت گفتم یاسی خرید و گذتشته بودیم تو صندوق. تا در صندوق باز شد کلی ذوق کرد. ماشین برای غنچه!!!!!!! برداشتش و تا اونجا خوشحال بود. وقتی رسیدیم گفتم اگه گریه کنی جایزت میره ها. گفت باشه ولی موقع نمونه گیری حسابی بلوا کرد و بعد موقع رفتن گفت یعنی جایزه م ...
9 اسفند 1393

دخملی و پیشرفت

هر روز بیشتر از قبل تو زبان پیشرفت میکنی. باله رو هم کم و بیش خوب انجام میدی. البته اگه رو موودش باشی. هنوز هم بعد از هر کلاس بیرون، برای عروسکات هم کلاس میزاری و یاد گرفته هات رو بهشون آموزش میدی. دیروز بعد از کلاس زبان، مادرها داشتن به معلمتون  گلگی میکردن که لهجه تلفظ ها در سی دی خیلی غلیظه و بچه ها به سختی متوجه میشن. اونم گفت عوض چونه زدن سر لهجه سی دی به بچه ها تون بگین از آرینا یاد بگیرن که درست عین سی دی تلفظ میکنه. آدم خوشش میاد وقتی آرینا شعر میخونه. مادرها . یکی با خنده گفت حالا هی این آرینا رو بزن تو سر ما. من . معلم هم گفت نه واقعا میگم خیلی قشنگ ت...
5 اسفند 1393

دخملی و مسافرت

یه چند روزی دخملی رو برداشتیم و با ماماجی رفتیم کیش مسافرت. هوا حسابی گرم بود و خرید عالی. کلی برای دخملی خرید کردیم. بهش حسابی خوش گذشت آخه کلا عاشق هتل و سفرهاییه که میریم هتل. موقع برگشت میگفت خداحافظ هتل خداحافظ کیش بازم میایم. خیلی کیش رو دوست داره. فکر کنم به خاطر خریداشه. موقع رفت هم رفت تو کابین خلبان و یه چند کلمه ای باهاش انگلیسی صحبت کرد. من خیلی خوشحال شدم که فلبداهه متوجه صحبت خلبان شد و سریع پاسخ مناسب رو گفت. خدا رو شکر که زحماتم داره جواب میده. ...
30 بهمن 1393

نوشته ای برای دخملی مامان

بچه ای از مادرش پرسید: اگر بهشت حق توست چرا در دستانت نیست و زیر پایت قرار دارد؟ مادر جواب داد: آن را زمین گذاشته ام تا تو را در آغوش بگیرم. توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتما   اگر خالص شوی با او صدایت میکند حتما   اگر بیهوده رنجیدی از این دنیای بی رحمی به درگاهش قناعت کن عنایت میکند حتما   دلت درمانده میمیرد اگر غافل شوی از او به هر وقتی صدایش کن حمایت میکند حتما   خطا گر میروی گاهی به خلوت توبه کن با او گناهت ساده میبخشد رهایت میکند حتما   به لطفش شک نکن گاهی اگر دنیا حقیر...
23 بهمن 1393

دخملی و رادین

این روزها رادین آنا صدات میکنه. تا از در میای تو، میاد بغلت میکنه و بوست میکنه. کاملا مشخصه که خیلی دوست داره. در همه حال دنبالته فقط بعضی وقتا سر اسباب بازی دعواتون میشه. آخه رادین هر چی دست تو باشه رو میخواد و اگه بهش ندی با یه جیغ بنفش راضیت میکنه و ازت میگیره. وقتی با هم هستین گاهی هم حسودی کودکانه میاد سراغت و تا رادین بغل منه میای و میگی منم بغل کن. یه مدت هم دستت رو تمام مدت میکردی تو دهنت و فکر کنم میخواستی ادای رادین رو دربیاری. که من واقعا کلافه شده بودم و بالاخره با کلی زحمت از سرت افتاد. خدا رو شکر که یه همبازی داری و از تنهایی در اومدی. خدا حفظتون کنه انشااله. ...
22 بهمن 1393

دخملی و خرید عید

دیروز بالاخره کفش عیدت رو هم خریدیم. راحت شدم خریدت تکمیل شد. حالا هر جا ژاکت و چلیور خوشگل ببینم برای سال آیندت میخرم. این تقریبا کار هر سال ماست. یه کلمه جالب جدید میگی که ما با شنیدنش کلی خندیدیم. رفتی به بابایی گفتی یه جو (جوک) بگو بخندیم. از دست تو وروجک این روزها حسابی با رادین بازی میکنین و گاهی با هم درگیر هم میشید. رادین با دیدن تو کلی ذوق میکنه و میدوئه بغلت. این صحنه خیلی دیدنیه و همه رو متعجب میکنه. ...
15 بهمن 1393

دخملی و تولد یکسالگی رادین

دیشب تولد رادین بود. ما رفتیم کیکش رو تحویل گرفتیم و بردیم که تو مسیر آرینا یه انگشت هم بهش زد. خیلی خوش گذشت. آرینا کلی رقصید و شادی کرد. آخرشم با رادین و هدیه هاش حسابی بازی کردن و جشن گرفتن. واقعا مودب و متین بودی مثل همیشه. عکساشم سعی میکنم برات بزارم. انشااله تولد 120 سالگی هر دوتون. ...
3 بهمن 1393