آرینا و سفر به مالزی
خوب حالا وقتشه که خاطرات سفر به مالزی رو برات بنویسم. از فرودگاه امام خمینی شروع می کنم. بعد از خداحافظی با بابایی و باباجی رفتیم تا وسایلمون رو تحویل بدیم. به خانومی که مسئول تعیین شماره صندلی بود گفتیم که بخاطرشما یه جای خوب بهمون بده. ایشون هم گفت که چون جزو آخرین نفرات هستید خیلی جای خالی نمونده. من که حسابی نگران ٨ ساعت پرواز بودم با نا امیدی راه افتادم. بردمت دم شیشه تا بتونی باند و هواپیما ها رو ببینی خیلی ذوق زده شده بودی که می خوای هواپیما سوار بشی. بالاخره سوار شدیم و بر خلاف تصورمون دیدیم که ٣ ردیف مونده به آخر جای ما است و در لحظه حرک...







