آریناآرینا، تا این لحظه: 17 سال و 1 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و آریسا

پنج شنبه شب خونه عمو رضا دعوت بودیم. آرینا و آریسا حسابی بازی کردند. آریسا یه گاو داشت که جنسش مثل توپ های بدنسازی بود و باید سوارش می شدی و  گوشهاش رو می گرفتی و به صورت بپر بپر جلو می رفتی. دقیقا اینطوری: خیلی جالب بود و این دو تا دیگه خودشون رو کشتن اینقدر بپر بپر کردند. آخر شب دیگه حسابی خسته شده بودند و چند بار با هم دعواشون شد.  ما کلی از دستشون خندیدیم. چه دنیایی دارن این بچه ها ...
14 تير 1391

آرینا و سفر به مالزی (روز دوم)

روز دوم بعد از خوردن صبحانه رفتیم  مرکز خرید Times squer تا یه کم خرید کنیم. آرینا رو با کالسکه همه جا می بردیم که اگه خسته شد و خواست بخوابه راحت باشه. خرید اونجا خیلی خوب بود. آرینا هم حسابی با علی بازی می کرد. در طبقه همکف جشنی برپا بود و تبلیغ یک نوع پفک هم بود. آرینا اونجا با آدمک پفک عکس گرفت و برای اولین بار پفک خورد امیدوارم هیچ وقت دیگه هم نخوره. بعد از 3-4 ساعت گردش و خرید توی اون مرکز خاله یاسی و عمو مجتبی همه رو بستنی مهمون کردند که آرینایی همه لباسهاش رو کثیف کرد. وقتی رسیدیم خونه از گرما داشتیم می مردیم. با اینکه ماشین...
7 تير 1391

آرینا و ماشین شارژی

چند وقت بود که می خواستم برای آرینا ماشین شارژی بگیرم. ولی وقت نمی شد. بالاخره دیروز رفتیم و براش یه دونه گرفتیم.   اونجا گفت من قرمزش رو می خوام. ما هم گفتیم قرمز رو می بریم ولی وقتی مغازه دار امتحانش کرد دید دنده عقبش کار نمی کنه. من هم از آرینا پرسیدم می خوای زرد برات بگیریم آخه قرمزش خرابه؟ آرینا هم گفت: بله. ما هم زرد رو خریدیم. وقتی اومدیم خونه چون قدرت ماشین زیاده  و در شروع حرکت تیکاف می کنه ازش ترسید.  گفت من سوار نمی شم. چون مغازه دار گفته بود وزن بالا را تحمل می کنه، من سوار شدم و ...
3 تير 1391

آرینا و تور عروس

دیروز ماماجی از تیراژه برای آرینایی یه تل سر که تور سفید هم داره خریدن. من خیلی دوست ندارم. ولی آرینا تو ابرهاست. انقدر احساس خوبی داره. فکر میکنه عروس شده. با یه ناز و عشوه ای راه میره که ما غش میکنیم از خنده. ...
1 تير 1391

آرینایی و سی دی لالایی

  شبها موقع خواب بساطی داریم با این دخمل طلا. سی دی لالایی رو روشن می کنه، میره تو تختش تازه من هم باید اونجا پهلوش باشم. کلی بازی میکنه و حرف می زنه  تا بالاخره خوابش ببره. دیشب که خوابید حدود ساعت سه نصفه شب منو صدا کرد... رفتم اتاقش گفتم بله مامانی. با چشمهای بسته تو جاش نشسته بود. گفت من جیش دارم. داشتم از خنده غش می کردم. خوب مامانی تو روز کمتر شیطونی کن که اینقدر مست خواب نباشی. بردمش جیش و تا ساعت ١٠ صبح خوابید. تازه ساعت ١٠ صبح هم من تلویزیون روشن کردم تا بلکه با صدای کارتون بیدار بشه. از همه دنیا بیشتر...
1 تير 1391

آرینا و وزن گیری

بعد از اون بیماری ویروسی آرینایی حدود ١ کیلو وزن کم کرد. بهمین خاطر دکتر براش یه شربت تقویتی و اشتهاآور نوشت و گفت برای اینکه مواد مضر شربتهای حاضری مثل سدیم ساخارین رو نداشته باشه، بدین براش بسازن. الان حدود ٤-٥ روز می شه که اون شربت رو می خوره. خدا رو شکر هم خوب داره وزن می گیره و هم اشتهاش باز شده. وقتی می گه مامان من گشنمه. غذا می خوام انگار دنیا رو به من می دن. وقتی با اشتها همه غذاش رو می خوره من احساس سیری می کنم. ...
27 خرداد 1391

آرینایی و لالایی

آرینا مامانی خیلی وقت بود دنبال این لالایی می گشتم و پیدا نمی کردم. امروز اتفاقی رفتم به وبلاگ "در حسرت مادر شدن" نوشین جون این لالایی رو اونجا گذاشته بود منم برداشتم تا حفظ کنم و برات بخونم. بیا دستای کوچولوت رو بگیر بالا همونجور که برای مامان و بابا دعا می کنی. برای نوشین جون هم دعا کن که خدای مهربون یه نی نی بهش بده. انشاالله قربون دعا کردنت برم مامانی طلا   لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه لالالالا گلم باشي هميشه در برم باشي  لالالالا گل آلو درخت سيب و زرد آلو  لالالالا گلي دارم به گاچو بلبلي دارم  لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش  لالالالا گل زيره بابات دستاش به ...
26 خرداد 1391