آریناآرینا، تا این لحظه: 17 سال و 1 روز سن داره

آرینا کوچولوی ما

آرینا ۱۳ ساله✨️

آرینا و ویروس

گفته بودم که شبی که رفتیم خونه عمو هادی آریسا مریض بود. متاسفانه آرینا عسلی، من و بابایی هم از آریسا گرفتیم. ساعت 4 صبح روز شنبه آرینا من رو بیدار کرد و گفت دلم درد میکند . تو همین گیر و دار که فکر میکردم چرا دلش درد گرفته. هر چی خورده بود برگردوند. سریع متوجه شدم که ویروس گرفته. تا حاضر بشیم و بریم بیمارستان کودکان 2 بار دیگه هم برگردوند. تو بیمارستان هم یه مقدار کم برگردوند. دکتر معاینه اش کرد و گفت یه آمپول بزنه و شربت ضد دل درد هم بخوره اگه تا 6 ساعت دیگه دل دردش خوب نشد باز بیاریدش. الهی بمیرم اولین بار بود که آمپول میزد. یه کوچولو خیلی ...
10 بهمن 1391

آرینا و مهمونی

دیشب خونه عمو هادی دعوت بودیم. خیلی خوش گذشت. تو راه کلی به آرینایی سفارش کردم که با آریسا بازی کنی ها. نبینم بد اخلاقی کنی . آرینا هم گفت باشه. اونجا که رسیدیم آریسا مریض بود. من هم از ترسم که نکنه آرینا هم بگیره بهش گفتم به آریسا نزدیک نشو نکنه یه وقت مریض بشی. آریسا هم تا می اومد بهش نزدیک بشه فرار میکرد. یه دفعه هم که آریسا گرفتش گفت ای بابا منو مریضی نکن. ...
6 بهمن 1391

آرینا و شیطون

آرینایی چند روز قبل رفته بود دستش رو گرفته بود زیر شیر کتری. خدا رو شکر که آب سرد بود. بهش گفتم آخه چرا این کار رو کردی؟ حتما شیطون رفته تو جلدت. گفت بله مامانی. گفتم دیگه اینکار خطرناک رو انجام ندی ها! گفت:باشه مامانی. بعد از چند دقیقه اومد گفت: مامان شیطون از تو جلدم رفت بیرون؟  ...
1 بهمن 1391

آرینا و گلدون

چند هفته قبل که خاله یاسی یه چند روزی رفته بود مسافرت، ما رفتیم خونشون تا به گلدون بن سایش آب بدیم. از اون روز آرینا رنگ انگشتی هاشو برد گذاشت دم روشویی حموم و هر روز میرفت روشون آب می ریخت و میگفت گلهای نازم بهتون آب میدم تا خراب نشید. من هم چند روز قبل براش یه گلدون کوچولو خریدم. خیلی خوشحال شد . برد گذاشتش کنار پنجره و گفت: خیلی دوست دارم گل نازم. هر روز یه کم بهش آب میده و خیلی دوسش داره و باهاش صحبت میکنه. ...
28 دی 1391

آرینا و جیشم می سوزه

از حدود 2 سالگی که آرینا دچار سوزش شد و دکتر تشخیص داد که به پمپرز حساسیت داده تا حالا هر چند وقت یکبار میگه جیشم می سوزه خیلی دکترای مختلف رقتیم و هر دفعه هم آزمایش عفونت ادرار دادیم ولی خدا رو شکر هیچ مشکلی نداشته و کلا دکتر خودش معتقده که و برای جلب توجه بیشتر تمارض میکنه این دفعه هم روز یکشنبه حدود ساعت 7 شب داشت بازی و بدو بدو میکرد که یکدفعه اومد و گفت مامانی جیشم میسوزه. من هم هر دفعه کلی میترسم و میگم خدایا چرا این طوری میشه.  بردمش دستشویی و جیش کرد و شستمش بعد هم براش کرم کالاندولا زدم و گفتم اگه طبق گ...
28 دی 1391

آرینا و بیست سوالی2

با آرینا رفته بودیم بیمارستان کودکان چون شلوغ بود قرار شد با بابایی بشینن تو ماشین و هر وقت نوبتش شد من زنگ بزنم که بیاین. نگو اونا هم برای اینکه حوصله شون سر نره با هم بیست سوالی بازی می کردند. موقع برگشتن وقتی من و آرینا خواستیم دم در خونه ماماجی پیاده بشیم آرینا رو کرد به باباییش و گفت: رفتی خونه یه پر تو دستت قایم کن و از خودت بپرس چیه. باشه؟ ما دوتایی زدیم زیر خنده. در ادامه هم گفت: زود نگی چیه ها اول بگو پنگوئنه؟ فدات بشم که فقط به بازی فکر میکنی نه به نحوه اجراش. ...
28 دی 1391

آرینا و بیست سوالی

آرینا با باباییش خیلی بیست سوالی بازی میکنه. به این صورت که یه چیزی رو تو دستشون قایم میکنن و طرف مقابل باید حدس بزنه که چیه. آرینا این بازی رو خیلی دوست داره و هر چیزی رو که بتونه تو دستش قایم میکنه و میاد میگه بگین چیه. دیروز یه پر تو دستش قایم کرده بود و اومد از من گفت مامانی بگو تو دستم چیه. من هم به شوخی بهش گفتم آریناست؟ دستای کوچولوش رو گرفت دو طرف سرش و خیلی جدی گفت نه ببین تو دستام جا نمیشم. بعد منو راهنمایی کرد و گفت تو تن جوجویی هاست. منم گفتم پر؟ نشونم داد و گفت آره درست گفتی. ...
28 دی 1391