آرینا و باز هم شیطونی خطرناک
آخ آخ آخ از دست این آرینایی. دیروز که براش عطر گرفتم برای اینکه زیاد نزنه گفتم ببر بذار تو اتاق ما جلو میز آرایش، هر وقت لازم بود برو بزن. التماس کرد که تو اتاق خودم روی میز باشه. گفتم باشه ولی باهاش شرط و پی کردم که هی نره عطر بزنه. تا شب یه دو باری از من اجازه گرفت و رفت به دو تا از عروسکهاش عطر زد. ساعت حدود 12 شب بود که دراز کشیده بود بخوابه. من هم داشتم تلویزیون می دیدم ولی از آیینه ای که مشرف به اتاقش بود حواسم بهش بود. یک لحظه دیدم داره چشماش رو می ماله و در همون موقع با گریه از اتاق اومد بیرون و گفت مامانی عطر پاشید تو چشمم. سریع بغلش کردم و بردم چشمش رو ش...



