تاريخ : دوشنبه 9 تير 1393 | 21:59 | خاطرات نویس : مامانی

برقرار باشی و سبز     

گل من تازه بمون    

نفسم پیشکش تو جای من زنده بمون

باغ دل بی تو خزون    

موندنی باش مهربون   

تو که از خود منی، منو از خودت بدون

غزل و قافیه بی تو همه رنگ انتظاره  

این همه شعر و ترانه همه بی عطر و بهاره

موندنی باشی همیشه

لب پاییز و نبوسی   

نشه پر پر شی عزیزم

مهربون گلم نپوسی



تاريخ : يکشنبه 26 خرداد 1392 | 22:57 | خاطرات نویس : مامانی

امروز خاله یاسی برای آرینا ماژیک پفی آورد.

خیلی ماژیک های جالبیه.

عصر که یاسی رفت، آرینا گفت مامانی

این رنگ صورتیش نمی کشه.

من هم هر چی سعی کردم دیدم چیزی ازش در نمیاد.

سر ماژیک گرفته بود آن را باز کردم کمی بیشتر فشار دادم

یکهو جوهر پاشید به سقف!

آرینا که از خنده ریسه می رفت.


به شوخی بهش گفتم وای وای به کسی نگی ها.

اون هم کلی خندید و تا باباییش از در اومد تو، فوری با

خنده بهش گفت و سقف نشونش داد.


کلی خندیدیم ولی یه رنگ و نقاشی افتاد گردنمون

که به خنده های از ته دل آرینا می ارزد.